آشنایی با عضلات بدن


ادامه نوشته

معجونی کاملا طبیعی جایگزین مواد شیمیایی

j

ادامه نوشته

تصاویری از تمرین ورزش پهلوانی


ورخانه
زورخانه رستم دستان؛ کابل،افغانستان

زورخانه مکانى است براى نیرومندى و تقویت روحیه ورزشکارى، تواضع و فروتنى و دورى از تکبر. ورزش های زورخانه ای در فضایی سرپوشیده انجام می شدند و ساختمان آن شبیه سرداب ها و عبادتگاه هایى بود که زورخانه ها از دوران باستان از آنجا ظهور پیدا کرده اند با ظهور اسلام و تاکید بر تربیت نظامی پسران موضوع ورزش کردن آنها جدی تر شد و پس از حمله مغول زورخانه ایجاد شد و در قرن هفتم زورخانه ها به شکل امروزی در آمد. بنا به شهادت برخی از منابع، پوریای ولی نخستین زورخانه را پایه گذاشت.
درب ورودی زورخانه کوچکتر از درهای معمولی طراحی شده است به نحوى که افراد هنگام ورود با حالت خضوع وارد مى شوند و سقف زورخانه بلند و گنبدى شکل، شبیه معابد و مساجد مى باشد. گود زورخانه که محل اجرای حرکات ورزشى زورخانه اى مى باشد به شکل هشت ضلعى به قطر 10 متر ساخته مى شود که 70 سانتى متر پایین تر از سطح کف سالن زورخانه قرار دارد. به منظور جلوگیرى از صدمات به ورزشکاران، سرتاسر لبه گود از جنس چوب و یا پلاستیک نرم پوشیده شده است. در فضای اطراف گود، سکوهایی برای تماشاچیان و جایگاهى مخصوص برای وسایل و ابزار ورزشی در نظر گرفته شده است.

اسباب و آلات ورزش باستانی که اکنون از آنها در زورخانه ها استفاده مى شود عبارتست از سنگ، تخته شنا، میل، کباده.

دعا کردن

دعا کردن
از کهن ترین آداب زورخانه دعا کردن است که در پایان ورزش انجام مى گیرد دعا ها با همان جنبه هاى اجتماعى و نقطه نظرها با همان اندک تفاوت در صورت، از روزگار باستان تا بدین دوران بر جاى مانده اند.

سردم؛ جایگاه مرشد
مرشد از فراز سردم  ورزشکاران در گود زورخانه را با نوای ضرب هماهنگ می کند
سردم محلی منزه و قابل احترام است که مرشد بتواند با تسلط به فضای گود مقدس رسم تشریفات و آداب تعارف های زورخانه ای را در حق مستمعین داخل و خارج ادا کند. چنین رسم است که سردم را با پرهای طاووس و قو زینت می دهند. چون در روزگاران قدیم این قبیل پرها را جنگجویان و سرداران جنگی به کلاه خودهای خود نصب می کردند. نمای سکوی سردم را از سنگ مرمر و یا چوب گردو می سازند و بر بالای آن غرفه ای برپا می دارند که یک طاق نصرت زینت بخش آن است. جای مرشد در کنار در ورودی و نشیمنگاه او بر سکوی نسبتا مرتفعی است که طاق های هلالی یا مربع شکل دارد که یک یا چند زنگ به آن آویخته اند.

مرشد اکبر برجسته

زنگ
زنگ که براى هماهنگى هرچه بیشتر ورزشکاران و مرشد و تعویض چشمه هاى ورزشى بکار مى رود شبیه کاسه و از جنس مس است که از وسط آن میله اى آویزان مى شود که با برخورد آن به دیواره کاسه صدایى زیبا تولید مى شود. مرشد در زمان ورود یک شخص والامقام یا ورزشکار برجسته و پیشکسوت به محیط زورخانه زنگ را به صدا در می آورد و ضربه ای به ضرب خود وارد آورده و اشعارى مناسب و حماسی در مدح میهن دوستى و یا اولیاء اله می سراید.

ضرب
ضرب یا طبل مرشد شبیه تنبک ولی از جنس سفال است که دهانه بزرگ آن با پوست نازک دباغی شده، پوشانیده شده است و مرشد با نواختن آن با ریتمى مشخص حرکات ورزشى را آهنگین و هماهنگ نموده و نسبت به ایجاد شور و اشتیاق در بین ورزشکاران و تماشاگران مى کوشد.

میاندار
میاندار
میاندار ورزشکار نخبه ای است که رهبری عملیات ورزش باستانی و هماهنگی با مرشد را برعهده دارد و ورزشکاران داخل گود مکلف به پیروی از ایشان هستند.

میل
میل بازی تیم ملی زورخانه ی نپالمیل ابزار ورزشی است از چوب استوانه ای شکل مایل به بدنه مخروط. شکل میل تداعی کننده گرز است و قدمت آن به دوره های کهن می رسد. چون ورزش زورخانه ای از ریاضت های اهل فتوت بود از وسیله ای شبیه میل برای ورزیده ساختن خود استفاده می کردند. این ابزار ورزش که در بدو پیدایش احتمالا شبیه گرز و از چوب و آهن ساخته شده بود برای پرورش بدن و مهارت در گرزکوبی به کار می رفته است. میل های چوبی که اکنون نیز رواج دارد از چوب های سختی مانند نارون و گردو و ارژن و زبان گنجشک ساخته می شود. در تومار افسانه پوریای ولی و گل کشتی میرنجات که هر دو به دوران صفویه باز می گردد؛ از میل زورخانه به شکل امروز نام برده شد.
میل داراى وزن هاى مختلفى است و هر میل از 1 تا 15 وزن دارد. میل سنگین در مسابقات جفت 30 کیلوگرم است.

میل بازی
از میل های دیگر کمی کوچک تر و کوتاه تر است و به علت سبکی برای شیرین کاری آن را به بالا پرت می کردند.

میل سبک و سنگین
میل سنگین میل باز  تیم عراق
در گذشته نوعی میل بازی بوده است ولی از چندین سال پیش به نوعی میل که سنگین تر از میل بازی است اطلاق می شود که حرکات شیرین کارى و میل گیرى ساده با آن انجام مى شود.
میل سنگین نیز میل هایی بودند که ورزشکار روی شانه ها می گذاشت و با حرکات چرخشی آنها را می گرداند ولى در مسابقات بین المللى امروزى، حرکاتى مانند میل گیرى با میل سبک انجام مى شود.

کباده
کباده
یکی دیگر از ابزارهای ورزش باستانی کباده است. کباده شکلی از همان کمان جنگی است. این وسیله را در فرهنگ های فارسی به معنای کمان نرم و سست که مخصوص مشق کمان کشیدن است، ضبط کرده اند. غلامرضا انصافپور به نقل از کتاب مینوی خرد معتقد است از این کمان آمادگی یا کمان مشق برای جنگ با اهریمن استفاده مى شده است. در فرهنگ دهخدا از نوعی کمان مشقی برای قوی شدن کتف کمانداران نام می برند. تصور می رود کباده های اولیه به صورت و هیئت کباده های کنونی نبوده است. اکنون کباده ها را از آهن خالص می سازند و تنه آن حالت فنری ندارد.
کباده های زورخانه قرن هاست که به دو شکل است یکی بدنه ای کمانی یا مقوس دارد که آهنین و سنگین است و در مقابل برای حفظ تعادل زهی زنجیری و بلند به دو سر آن آویخته بودند. در زورخانه ها معمولا دو جور کباده وجود داشت یکی سبک برای تازه کارها و دوم سنگین برای ورزشکاران سابقه دار.
وزن کباده معمولى 14 کیلوگرم، طول کمان آن 150 و طول زنجیر آن 200 سانتى متر است.

سنگ
سنگ،ورزشکار اکراینی
وسایلى که در حال حاضر به اسم سنگ در زورخانه متداول است دو قطعه تخته سنگ حجیم به شکل نعل کفش های قدیمی است که در قسمت بالای آن مربع و در پایین منحنی است و در وسط هر یک از سنگ ها سوراخ و دستگیره ای در نظر گرفته شده و در دو طرف دستگیره برای جلوگیری از خراش برداشتن دست ورزشکار قطعات نمد می گذارند. سنگ های زورخانه وزن مشخصی نداشت وزن آن بستگی به اندازه و سلیقه کسی که آن را سفارش داده بود در نظر گرفته می شد. در مسابقات بین المللى وزن سنگ هر یک از سنگ ها 20 کیلو گرم، طول آن 100 و عرض آن 70 و ضخامت سنگ 5 سانتى متر است. سنگ زورخانه به گفته پژوهشگران همان سپر است و ورزشکاران برای قوی کردن بازو ها از آن استفاده می کردند. در عراق به سنگ «باب خیبر» می گویند تا یاد حضرت علی در شکستن در قلعه خیبر را گرامی بدارند.

تخته شنا
تخته شنای ورزشکار گرجستانی
یکی دیگر از ورزش هایی که در زورخانه برگزار می شود ورزش شنا است. مرشد پس از خواندن سرنوازی ضربه ای به زنگ می زند و طبل را با یک ضرب متوالی به صدا در می آورد. ورزشکاران تخته های شنا را مقابل خود قرار داده و با هر دو دست روی تخته شنا قرار می گیرند و با سرهای برافراشته به تقلید از میاندار حرکاتی را انجام می دهند.
تخته شنا (شنو) تخته ای است پایه دار که طولش به اندازه 70 سانتی متر و پهنای آن 8 سانتی متر است که دو پایه کوتاه به ارتفاع 5 سانتى متر در زیر، آن را از زمین بالا نگه می دارد. تخته شنا از وسایل اصلی ورزش زورخانه نیست، کما این که بدون آن نیز می توان با گذاشتن کف دست ها به روی زمین شنوهای چهار گانه را انجام داد.

پوشاک مرشد
در گذشته لنگی روی شانه ها می انداختند اما امروزه غالباً با پیراهن ورزشی، جلیقه باستانى و شلوار بلند چرمی یا مخملی روی سردم می نشینند.

شلوار باستانى (نطعى)
ورزشکار باستانی کباده
در گذشته شلوار، لنگی بوده بر روی پیژامه می بستند و نطعی شلوارى است تا سر زانو و از جنس پارچه ضخیم که بر روى آن توسط نوارهاى رنگى یا سفید بته جقه نقش مى بندند و دورکمر و زانو ها از جنس چرم است.

ادامه نوشته

آموزش و مباحث ورزش باستانی



ساختار ورزش باستانی

زورخانه ؛ خانه نیرومندی و جوانمردی

زورخانه مکانی است برای نیرومندی و تقویت روحیه ورزشکاری، تواضع، فروتنی و دوری از تکبر.

ورزشهای زورخانه ای در فضای سر پوشیده انجام می شود و ساختمان آن شبیه سردابها و عبادت گاههایی

است که زورخانه ها از دوران باستان از آنجا ظهور پیدا کرده اند. درب ورودی زورخانه کوچک تر از در های معمولی طراحی شده است. سقف زورخانه بلند و گنبدی شکل، شبیه معابد و مساجد می باشد و گود زورخانه، مکان اجرای حرکات ورزشی پایین تر از سالن زورخانه قرار دارد.

گود زورخانه به شکل هشت ظلعی ویا چند ظلعی به عمق 70 شانتی متر طراحی شده است. به منظور جلوگیری از صدمات به ورزشکاران، سر تا سر لبه گود از جنس چوب و یا پلاستیک نرم پوشیده شده است. در فضای اطراف گود، سکوهایی برای تماشاچیان و مکانی مخصوصی برای وسایل و ابزار ورزشی می باشد.



سردم جایگاه مرشد

جایگاه مرشد در زورخانه سردم نامیده می شود. سردم سکویی است بلند که در نزدیکی محل ورودی زورخانه قرار دارد و شبیه به جایگاه واعظان در مساجد است. مساحت سردم دو تا سه متر مربع و اغلب یه شکل نیم دایره می باشد، در فضای داخل آن جایگاه کاناپه ای تقریبا یک متر بالا تر از سطح سردم تعبیه شده است که مرشد بالای آن می نشیند.

مرشد با ضرب و یک زنگ، که با زنجیر در محل جایگاه کاناپه ای آویزان شده است، از زنگ استفاده کرده شروع و پایان حرکات ورزشی را اعلام می کند. در جلوی مرشد یک وسیله گرما زا (منقل) برای گرم کردن پوست ضرب قرار دارد.

سردم با اشعارها و نمادهایی از آیین جوانمردی و منش ورزشکاری اذین می یابد. مرشد در زمان ورود یک شخص والا قام یا ورزشکار برجسته و پیشکسوت به محیط زورخانه زنگ را به صدا در می آورد و ضربه ای به ضرب خود وارد آورده و اشعاری مناسب و حماسی در مدح میهن دوستی و یا اولیاء الله می سراید.

مرشد با آواز و اشعار مناسب و ضرب و زنگ، حرکات ورزشکاران را موزون ساخته و تمرینات فنی را در زورخانه رهبری و هدایت می کند.

هر یک از علیات ورزش باستانی، تاثیرات بسیار مثبتی در تقویت و افزایش قدرت و استقامت عضلانی دارد.

تصویری از میل و کباده باستانی

  1.  

ادامه نوشته

قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام

قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام


ریشه ضرب المثل, خودپرستی, کندن در خیبر

قدرت بدنی بی نظیر حضرت علی علیه السلام را باید در ردیف معجزات و کرامات به حساب آورد. تاریخ جهان هیچ شخص دیگری را با چنین نیروی جسمانی فوق العاده سراغ ندارد. توانایی بدنی آن حضرت، همان گونه که خود آن بزرگوار فرمودند، یک قدرت عادی و معمولی نبوده، بلکه قدرت الهی و خدایی بود که از ایمان نیرومند او به خدا نشات می گرفت. شاید خداوند خواسته از طریق این قدرت بدنی فوق طبیعی، ارتباط آن حضرت با عالم فوق طبیعت را به مردم بفهماند و آن ها را متوجه شایستگی او برای زمام داری و رهبری جامعه اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام سازد، زیرا کسی می تواند جانشین پیامبر عظیم الشان شود که همانند وی با عوالم بالا در ارتباط بوده و از هر جهت، توان فوق بشری برای اداره جوامع انسانی داشته باشد؛ و چنین شخصی- بدون تردید- کسی جز علی علیه السلام نبوده است.

بی شک قدرت بدنی حضرت علی علیه السلام یکی از فضایل آن حضرت بود. همین نعمت بود که به وی امکان آن همه خدمت به اسلام عزیز را بخشید و اگر این نعمت بزرگ نبود، اسلام آن چنان که باید پا نمی گرفت و یا به طور کلی نابود می گردید. پیامبر بزرگ خدا، حضرت محمد علیه السلام در مقام ارزیابی، یک ضربه شمشیر حضرت علی السلام را از مجموع عبادات جنّ و انس، برترو ارزشمندتر می شمارد. به واسطه همین قدرت و شجاعت ناشی از همین ایمان بی نظیر و راسخ آن حضرت به خدا و رسولش بود که ملقّب به "اَسَدُ اللهِ الغالِب" (یعنی شیر همیشه پیروز خدا) گردید.

در این جا توجه شما را به چند ماجرای تاریخی در مورد قدرت بدنی آن حضرت در سنین کودکی و بزرگ سالی جلب می کنم:

1- امام صادق علیه السلام می فرماید:

فاطمه بنت اسد، مادر حضرت علی علیه السلام می گوید: هنگامی که علی علیه السلام مقداری رشد کرد، من او را با پارچه پهنی محکم بستم و در گهواره قرار دادم، ولی او با دستان و دندان های خود آن را شکافت. سپس او را در دو پارچه پیچیدم، آن دو پارچه را نیز شکافت. به تعداد قطعات می افزودم و او همه آن ها را پاره می کرد، تا جایی که وی را در هفت قطعه که یکی از آن ها از جنس چرم و یکی نیز از جنس ابریشم بود پیچیدم، ولی او همه آنها را شکافت...

2- عمر خطّاب می گوید: زمانی که حضرت علی علیه السلام در گهواره بود، ماری را دید که قصد نیش زدن آن حضرت را دارد. دستان امام بسته بود، ولی او تلاش نموده و دست راست خود را خارج نموده و با آن گردن مار را گرفت و آن چنان فشرد که انگشتانش به داخل بدن مار فرو رفته و مار در چنگ آن حضرت جان سپرد. وقتی مادرش سر رسید و مار را در دست فرزند دید، فریاد زده و از مردم کمک خواست. مردم نیز جمع شدند. آن گاه مادر حضرت، خطاب به وی گفت :

"کَاَنَّکَ حَیدَرَةُ؛

گویا تو یک شیر خشگمین هستی!"

3- جابر جعفی می گوید: دایه حضرت علی علیه السلام زنی بود از بنی هلال که خود نیز کودکی داشت که یک سال از علی علیه السلام بزرگ تر بود. روزی دایه، این دو طفل را در خیمه گذاشته و به دنبال کار خود رفت. فرزند دایه از خیمه خارج شده و خود به سر چاهی که در نزدیکی خیمه بود رسانید. علی علیه السلام نیز با او همراه بود.

در این موقع پسرک به چاه نزدیک شده و با سر به داخل چاه واژگون شد. در همین لحظه، علی علیه السلام که از او کوچک تر بود، او را گرفته و همان طور آویزان نگاه داشت. آن حضرت با دندانش یک دست و با دستش یک پای آن کودک را گرفته بود و آن قدر نگاه داشت، تا این که مادرش سررسید و کودکش را گرفت و با صدای بلند فریاد زد: ای مردم! بیایید و ببینید که این چه کودک مبارکی است که جان کودک مرا نجات داد. مردم جمع شدند در حالی که از قدرت و هوش حضرت علی علیه السلام شگفت زده شده بودند.

4- حضرت علی علیه السلام: در سنین نوجوانی بود که با مردان نیرومند و پهلوان، کشتی می گرفت و همه آن ها را به زمین می زد. مردان قد بلند و قوی هیکل را به روی دست بلند می کرد و در هوا نگه داشته و آن گاه به سوی خود کشیده، به زمین می زد و گاه با یک دست از قسمت نرم شکم آن ها گرفته و آن ها را به هوا بلند می کرد و بعضی اوقات خود را به اسبی که در حال دویدن بود رسانده و وقتی با آن برخورد می کرد، آن را به عقب می راند.

5- بسیار اتفاق می افتاد که آن حضرت علیه السلام سنگ بزرگی را از قلّه کوه برداشته و با یک دست آن را گرفته به پایین می آورد. آن گاه آن را پیش روی مردم می گذاشت، ولی حتی سه مرد نیرومند نمی توانستند آن را از جای خود تکان بدهند. و همچنین هر گاه آن حضرت ساق دست کسی را می فشرد، از شدت درد نمی توانست نفس بکشد.

6- بارزترین نمونه ای که می تواند قدرت بدنی فوق بشری حضرت علی علیه السلام را معرفی نماید، ماجرای فتح قلعه خیبر است. قلعه خیبر که متعلق به یهودیان بود، مدتی در محاصره قوای اسلام قرار داشت، اما هیچ سرداری نمی توانست آن را فتح کند. این قلعه و خندقی که در اطراف آن حفر شده بود، توسط تیراندازان حرفه ای فراوان و دلیرانی کم نظیر، چون مرحب و برادرش حارث، حفاظفت می شد. چندین سردار مسلمان به همراهی چندین هزار جنگجو، در چند مرحله تلاش کردند تا دروازه خیبر را بگشایند، ولی هیچ کدام موفق نشدند از سدّ قهرمانان و جنگجویان یهود بگذرند، و همه آن ها با به جای گذاشتن تعدادی تلفات باز گشتند.

این امر باعث شد روحیه مسلمانان تا حدودی تضعیف شود. تا این که پیامبر اکرم علیه السلام ماموریت فتح خیبر را به سردار همیشه پیروز اسلام، شیرخدا، علی مرتضی محوّل فرمود.

روزی های قبل، علی علیه السلام از جنگ معاف بود، زیرا به مشیّت الهی به درد چشم مبتلا شده بود. پیامبر گرامی علیه السلام با یک معجزه و از طریق مالیدن آب دهان، درد چشم آن حضرت را شفا بخشید. علی علیه السلام با سرعت به سوی خیبر حرکت کرد و آن چنان سریع اسب می راند که همراهان وی از او خواستند کمی آهسته تر براند.

وقتی به نزدیکی قلعه خیبر رسید، پرچم اسلام را به روی زمین نصب کرد. در این هنگام دروازه قلعه خیبر که از جنس سنگ بود، باز شد و گروهی از پهلوانان و جنگجویان خیبری، جهت مقابله با سپاه اسلام از آن خارج شدند. اولین کسی که به میدان آمده و دو نفر از مسلمانان را به شهادت رساند، "حارث" برادر مرحب خیبری بود.

او آن چنان هیبت، قدرت و شجاعتی داشت که وقتی پا به میدان گذاشت، سربازان مسلمانی که پشت سر حضرت علی علیه السلام ایستاده بودند، از ترس چند قدم به عقب برگشتند. تنها علی علیه السلام بود که همچون کوه، استوار ایستاده بود و چند لحظه بعد با حارث درگیر شد، اما این درگیری چند ثانیه بیش تر به طول نینجامید، و پس از آن، پیکر بی جان حارث بر زمین نقش بست.

وقتی مرحب (شجاع ترین و نیرومندترین سردار یهود) این صحنه را دید، خشگمین شده و با شتاب خود را به وسط میدان رسانید، تا انتقام برادر خود را بگیرد. او دارای لباس و ادوات جنگی مخصوصی بود که دیگران از پوشیدن و به کار بردن آن ها عاجز بودند. دو زره یمانی بر تن نموده و کلاهی که از سنگ مخصوصی تراشیده شده بود بر سر داشت. روی این کلاه سنگی نیز یک کلاه خود قرار داشت و نیزه اش سه من وزن داشت. آن گاه به رسم قهرمانان عرب- جهت معرفی خود و تضعیف روحیه حریف- اشعاری به عنوان رجز خواند که قسمتی از آن اشعار را در این جا می آوریم:

قَد عَلَمت خَیبَرُ اِنّی مَرحَب شاکِی السّلِاح بَطَلُ مُجَرَّبُ

اِن غَلَبَ الدَّهرُ فَاِنّی اَغلَبُ وَ القَرنُ عِندی بِالِدّماء مُخَضَّبُ

در و دیوار خیبر گواهی می دهد که من مرحبم، قهرمانی کار آزموده و مجهز به سلاح.

اگر روزگار پیروز است، من نیز پیروزم. قهرمانانی که در صحنه های جنگ با من روبه رو می شوند، با خون خویشتن رنگین می گردند.

حضرت علی علیه السلام نیز در برابر او رجزی سرود و شخصیت نظامی و نیروی بازوان خود را چنین به رخ دشمن کشید:

اَنَا الّذی سمّتنی امّی حیدره ضرعام آجام ولیث قسوره

عبل الذّراعین غلیظ القصره کلیث غابات کریه المنظره

من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر) خوانده، مرد دلاور و شیر بیشه ها هستم.

بازوان قوی و گردن نیرومند دارم، در میدان نبرد، همانند شیر بیشه ها صاحب منظری مهیب هستم.

آن گاه دو قهرمان به سوی یکدیگر هجوم برده و با هم در آویختند. هنوز چند لحظه ای نگذشته بود که شیر خدا با ذوالفقار خویش ضربتی بی نظیر حواله سر دشمن نمود. مرحب، سپر بر سر کشید، اما سپر آهنین به دو نیم شد. شمشیر به کلاه آهنی رسیده، آن را نیز شکافت. کلاه سنگی نیز در هم شکسته و برق شمشیر آن حضرت از بین پاهای دشمن جستن نموده و مرحب به دونیم شد.

این ضربت، آن چنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند پا به قرار گذاشته، به دژ پناهده شدند، و عده ای که فرار نکردند، تن به تن با علی علیه السلام جنگیده و همگی کشته شدند.

اسامی گروهی از دلاوران یهود که پس از کشته شدن مرحب با حضرت علی علیه السلام جنگیده و به دست آن حضرت به درک و اصل شدند، به این شرح است:

داوود بن قابوس، ربیع بن ابی الحقیق، ابوالبائت، مرة بن مروان، یاسر خیبری و ضجیح خیبری.

البته قبل از این شش نفر نامی، هفت نفر دیگر نیز از دم تیغ آن حضرت گذشته بودند، و پس از این ها نیز تعداد زیادی از یهودان را از پای در آورد. همچنان آنان را تعقیب نمود تا به نزدیکی در خیبر رسید. در این هنگام، یکی از پهلوانان یهود، ضربتی به دست چپ آن حضرت وارد ساخت که در اثر آن، سپر از دست آن حضرت افتاد و یکی از یهودان نیز دلیری نموده، سپر را برداشت و به داخل دژ گریخت. گروه دیگری از یهودان نیز پشت سر او چون روبهانی که از جلو شیر بگریزند، فرار کرده، به داخل خیبر پناه برده و به سرعت در آن را بستند، اما چند تن از حمله نمودند. در این هنگام، شیر خدا پنجه در حلقه در خیبر انداخته و با یکی دو لرزش، آن را از دیوارکنده و به عنوان سپر مورد استفاده قرار داد.

آن گاه یک طرف در را روی یک سوی خندق قرار داد و چون طول دراز عرض خندق کم تر بود، سر دیگر آن را به روی دست گرفت و امر فرموده، 1800 نفر جنگجوی مسلمان از روی آن عبور کرده و به خیبر داخل شوند.

اندازه این در که از جنس سنگ سخت بود، چهار ذرع در پنج وجب و به ضخامت چهار انگشت بود، که حضرت آن را با دست چپ کنده و سپر قرار داده بود و در پایان، آن را چهل زراع به پشت سر خود پرتاب نمود. این در، آن قدر سنگین بود که پس از پایان جنگ هفت، هشت، چهل، پنجاه و حتی هفتاد مرد جنگی سعی کردند آن را از این رو به آن رو کنند، ولی موفق نشدند. وقتی که از آن حضرت سوال می شود: "هنگامی که از این در به عنوان سپر استفاده کردی، چقدر سنگینی احساس نمودی؟" پاسخ می دهد: "به همان انداره که از سپر خودم احساس سنگینی می کردم"؛ اما باید دانست، این در با قدرت بشری کنده نشده، بلکه قدرت الهی در بازوان حضرت علی علیه السلام بود که این در را کند، همان گونه که خود آن حضرت فرمود:

"ما قلعتها بقوّة بشریّة ولکن قلعتها بقوّة الهیّة و نفس بلقاء ربّها مطمئنّة؛

من هرگز آن در را با نیروی بشری از جای نکندم، بلکه در پرتو نیروی خدا داد و با ایمانی راسخ به روز باز پسین این کار را انجام دادم."